ولادت با سعادت امام مهدی علیه السلام

ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید 

ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید 


فصل لبخند است و دلها، شاد شاد
جشن میلاد است، میلاد جواد
میوزد نور جواد از آسمان
میدهد بنیاد ظلمت را به باد
کیست او؟ پایان فصل تشنگى
روح باران، عصمتی دریا نژاد
کیست او؟ بحر کرامت، عرش عدل
آسمان جود، رحمت را چکاد
کیست او؟ ماه مدینه،مهر عشق
آنکه عصمت را به گلها یاد داد
کیست او؟ نوری فراتر از خیال
خصم شب، کوبنده ظلم و فساد
کیست؟ صبح صادق غیرت، تقى
کیست او؟ آیینه عصمت، جواد
فصل لبخند است و دلها شاد شاد
آسمان، نور تقی را مژده داد

شیعه به عزای فاطمه محزون است
یک دیده به اشک و دیده ای در خون است
ظلم و ستمی که شد به دخت احمد
هر کس که فراموش کند مغبون است

شهادت مظلومانه ام ابيها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر شيعيان جهان تسليت باد.
اربعین آمدو اشکم ز بصر می آید
گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی بر پاست
کز اسیران ره شام خبر می آید
تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست
این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست
ازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـن
همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست







امشب شب عروسی ماه و خورشید است. آسمان، جلوی قدمهایشان دامن می گسترد.
نسیم، دیوارهای کوچه را غرق بوسه میکند؛ و ندای زیبای تکبیر، موسیقی شادترین عروسی هستی می شود.
چه مبارک شبی است امشب...
عیدتون مبارک
![]()
قامت دامادی مولا تماشا دارد امشب
او چه کم دارد عروسی مثل زهرا دارد امشب
سالروز پیوند گل باغ نبوی با امیرالمؤمنین مولا علی، تبریک و تهنیت.

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست
وقتی که در حیاط حرم می وزید هست
بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست
با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :
تا انبساط سبز شما هست عید هست
هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد
اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست
از سینه چاک های شما کم نمی شود
در دشت لاله خیز همیشه شهید هست
با سنگهای فرش حرم حرف می زنم
اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !
دل را به دست پنجره فولاد میدهم
اینجا برای هر دل بسته کلید هست
من از کبوتران حرم هم شنیده ام
فرصت برای بال اگر می پرید هست


از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام
کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام
تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام
قیصر امین پور




باروي کعبه به عشق حضرت مولا شکافت
فاطمه بنت اسد آرام در آن جاي يافت
عرشيان در ولوله قدوسيان پا مي نواخت
ناگهان در اندرون کعبه خورشيدي بتافت
کيست جز يار پيامبر آن علي جان نثار
لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار
خاتم کعبه نگيني خوش به خود جا داده است
فاطمه بنت اسد شير خدا را زاده است
حوريان در کعبه از شوق علي باده بدست
نوري از روز الست در خانه کعبه بجست
بر نبي بر ولي بر عرشيان است افتخار
لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار




شعر عشق جاودانی مادر است
کیمیای زندگانی مادر است
آفتاب آسا زنور خویشتن
آنکه افروزد جهانی مادر است
آنکه اندرگل رود تا ریشه وار
پرورد چون گل جوانی مادر است
آنکه هستی تمام مردمان
بی وجودش هست فانی مادر است
