ولادت با سعادت امام مهدی علیه السلام



ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید

ولادت امام حسین علیه السلام

ولادت فرخنده مهتر جوانان بهشت و آموزگار شهادت، حضرت حسین بن علی علیه السلام مبارک و خجسته باد.

سرور آزادگان
سوم شعبان كه دلها منجلى است
عيد ميلاد حسين بن على است
عيد ميلاد على را نور عين
سرور آزادگان يعنى حسين
دم به دم گويم من از جانان عشق
يا حسين اى سرور و سلطان عشق
خادم كوى تو باشد جبرئيل
عرش بر نام تو مى ‏بندد دخيل

عرش حق بايك اشاره مست تو
آسمانها و زمين
در دست تو
اى چراغ راه و كشتى نجات

تحت فرمان تو باشد كائنات

فصل لبخند

فصل لبخند است و دل‌ها، شاد شاد
جشن میلاد است، میلاد جواد
می‌وزد نور جواد از آسمان
می‌دهد بنیاد ظلمت را به باد
کیست او؟ پایان فصل تشنگى
روح باران، عصمتی دریا نژاد
کیست او؟ ‌بحر کرامت، عرش عدل
آسمان جود، رحمت را چکاد
کیست او؟ ‌ماه مدینه،‌مهر عشق
آن‌که عصمت را به گل‌ها یاد داد
کیست او؟ ‌نوری فراتر از خیال
خصم شب، کوبنده ‌ظلم و فساد
کیست؟ صبح صادق غیرت، ‌تقى
کیست او؟ آیینه عصمت، جواد
فصل لبخند است و دل‌ها شاد شاد
آسمان، نور تقی را مژده داد


روز مادر مبارک

فاطمیه


شیعه به عزای فاطمه محزون است
یک دیده به اشک و دیده ای در خون است
ظلم و ستمی که شد به دخت احمد
هر کس که فراموش کند مغبون است



شهادت مظلومانه ام ابيها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر شيعيان جهان تسليت باد.

اربعین حسینی تسلیت باد

 

اربعین آمدو اشکم ز بصر می آید

گوییا زینب محزون ز سفر می آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی بر پاست

کز اسیران ره شام خبر می آید

زمزمه

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست

این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست

ازنـالـه ی  نـیـنــوای یـاران  حسـیـن

همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست

عید غدیر مبارک


 
ترنم غدیر

برفراز مجلس ما، ماهی امشب سر زند
خنده بر خورشید و ماه از تابش منظر زند
ساقی گل چهره امشب جلوه دیگر کند
مطرب خوش نغمه امشب پرده دیگر زند
آسمان پوشیده بر تن، پرنیان نیلگون
چون عروسان، خویشتن را زینت و زیور زند
آسمان را گفتم این بزم و نشاط از چیست؟ گفت:
چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند
من در آن بزم کنم خدمت که شاه انبیاء
مصطفی تاج ولایت بر سر حیدر زند
در غدیر خم چو دریا خلق خیز و موج و موج
کشتی لولاک چون آن جا رسد، لنگر زند
کاین علی باشد ولی الله، باید بعد من
بر سریر دین نشیند بر سرش افسر زند
آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمین
بوسه بر پای، علی داماد پیغمبر زند
نیست مردان خدا را رهبری غیر از علی
مرد حق باید قدم در راه این رهبر زند
آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگی
تا به سر تاج ولای خواجه قنبر زند
پرچم شاه ولایت بین که در هر بامداد
خنده بر پرچم دار و اسکندر زند
دست گیر از کرم افتاده ای گر چون "رسا"
دست بر دامان او در عرصه محشر زند
دکتر قاسم رسا خراسانی

گریه می کنی...

« السلام علیک یا باقر العلوم »

بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی
با هر بهانه در همه جا گریه می کنی
در التهاب آهِ خودت آب می شوی
می سوزی و بدون صدا گریه می کنی
هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی
اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی
وقتی برای خون خدا گریه می کنی
آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود
با ناله های وا عطشا گریه می کنی
با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟
هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی
با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار
هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی

سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا سلام الله علیهما

امشب شب عروسی ماه و خورشید است. آسمان، جلوی قدم‏هایشان دامن می‏ گسترد.
نسیم، دیوارهای کوچه را غرق بوسه می‏کند؛ و ندای زیبای تکبیر، موسیقی شادترین عروسی هستی می شود.
چه مبارک شبی است امشب...
عیدتون مبارک

قامت دامادی مولا تماشا دارد امشب
او چه کم دارد عروسی مثل زهرا دارد امشب

سالروز پیوند گل باغ نبوی با امیرالمؤمنین مولا علی، تبریک و تهنیت.

در رثا امام جواد علیه السلام

 
در غمت گفته هزار است، غريب بن غريب!
دل غمين است و فكار است، غريب بن غريب!

در شبِ سرد فراقت دلِ عالم خون است
چون كه پايانِ بهار است، غريب بن غريب!

چه كسي ديده كه همسر بشود دشمنِ مرد
قاتلت حيله ي يار است، غريب بن غريب!

زهرِ سوزنده چها كرده ميانِ جگرت
كه چنين حالِ تو زار است، غريب بن غريب!

چشم خونبارِ رضا، چشم به راهت به جنان
بين كه بي صبر و قرار است، غريب بن غريب!

پدرت بود غريب و تو شدي غربت كش
غصه بي حد و شمار است، غريب بن غريب!

كمي از خاك حريمت به دو چشمِ فطرس
سرمه ي چشمِ خمار است، غريب بن غريب!

بارش مهر

خـسـته، افـتـاده ز پا، آمده زانو می‎زد
مـشـکلى داشت به آقاى خودش رو می‎زد
می‎چکید از سر و رویش عرق شرم به خاک
مـشـت‎هـا واشده و پنجه به گیسو می‎زد
دامـنـى داشـت پر از خاطره تیره و تلخ
دسـت در دامـن آن ضـامـن آهو می‎زد
همنوا با در و دیوار در آن عصمت محض
کـفـتـرى بـر سر ذوق آمده قوقو می‎زد
پـاک می‎شـد دلـش از غصه ناپاکى‎ها
خـادمی داشت در این فاصله جارو می‎زد
فـرصـتى بود و درنگى و بجا مانده هنوز
شـعـله‎ اى شعر که در آینه سوسو می‎زد

علیرضا کاشی پورمحمدی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست
وقتی که در حیاط حرم می وزید هست

بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست
با شک نگاه کرد خودش را و دید هست

پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :
تا انبساط سبز شما هست عید هست

هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد
اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست

از سینه چاک های شما کم نمی شود
در دشت لاله خیز همیشه شهید هست

با سنگهای فرش حرم حرف می زنم
اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !

دل را به دست پنجره فولاد میدهم
اینجا برای هر دل بسته کلید هست

من از کبوتران حرم هم شنیده ام
فرصت برای بال اگر می پرید هست

یا اباصالح المهدی ادرکنی

السلام علیک یا اباصالح المهدی

از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام

گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام

کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

قیصر امین پور

 

مبعث مبارک

ساقی بیا که بزم طرب، زیب و فرگرفت
وجد و نشاط در همه خشک وتر گرفت

ساقی بیار باده ز می‏خانه الست
چون شاه عشق، تاج رسالت به سر گرفت

ساقی بیار باده، بزن مطربا، سرود
کامروز حُسن یار صفایی دگر گرفت

افتاد خالِ ختمِ رسالت به روی یار
با آن که داشت جلوه، تجلّی ز سر گرفت

نازد بسیط خاک به دولتْ بر آسمان
کو را هُمای عزّ و شرف زیر پر گرفت

اندر حَرا که محو رخ یار بود یار
او را به شاهی دو جهان در نظر گرفت

روح القدس بیامد و گفتش که: ای حبیب
حُسنتْ ملاحت از همگان بیش‏تر گرفت

«اقرأ بِاسمِ ربِّک» ای عندلیب دوست
باید نوای عشق در این بزم برگرفت

عبدالرحیم ملکیان

میلاد مولود کعبه


باروي کعبه به عشق حضرت مولا شکافت

فاطمه بنت اسد آرام در آن جاي يافت

عرشيان در ولوله قدوسيان پا مي نواخت

ناگهان در اندرون کعبه خورشيدي بتافت

کيست جز يار پيامبر آن علي جان نثار

لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

خاتم کعبه نگيني خوش به خود جا داده است

فاطمه بنت اسد شير خدا را زاده است

حوريان در کعبه از شوق علي باده بدست

نوري از روز الست در خانه کعبه بجست

بر نبي بر ولي بر عرشيان است افتخار

لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار


در مدح مولا علی (ع)

 


در مخزن لايموت دردانه علي است
در كون و مكان امير فرزانه علي است
در كعبه ظهور كرد تا بر همه كس
معلوم شود كه صاحب خانه علي است
سروده محمد حسين صغير اصفهاني





اين گفت بزرگ و نامدار است علي
وآن گفت كه مرد كارزار است علي
اما به حقيقت او نه آن است و نه اين
آيينه ي ذات كردگار است علي
سروده ي رضا ثابتي


" تقدیم به مقام مادر "

 

شعر عشق جاودانی مادر است
کیمیای زندگانی مادر است

آفتاب آسا زنور خویشتن
آنکه افروزد جهانی مادر است

آنکه اندرگل رود تا ریشه وار
پرورد چون گل جوانی مادر است

آنکه هستی تمام مردمان
بی وجودش هست فانی مادر است

ادامه نوشته

مادر

مادرم!
اي هميشگي بهار
اي قرار اي بهار ماندگار
اي شكوه شعر من
جاي جاي شعر من
كهنه و سپيد و نو
واژه واژه خط به خط
تك تكش فداي تو